حضرت حوّا ...
آهای تو که از تیپ من دلخوری
حضرت حوّا که نبود چادری !
- شوهرشم تعصبش به جا بود
پدربزرگ خوب انبیا بود –
حضرت حوّا که نماد عشقه
بی همه کَس ، اِند ِ سواد عشقه
برگ درختا رُ که چید با موچین
(دنبال مدّ پیرهنش نباشین !)
لباسشو پشت درختا پوشید
واسه دل خودش یه هفته رقصید
البته اولش همش می خندید
لختکی بود که شوهرش پسندید
اینجا که بود رسید یه حکم تازه
که یک نظر حلاله و مجازه
سیبشو چید توو روز خوب و روشن
اون که نیفتاد رو سرِ اَنِشتن !
آدمو دید ، اما محل ندادش
ول که نبود ، شهد و عسل ندادش
گُف با خودش : " غرور اَزم می باره
اگر بخواد ، خودش میاد دوباره
باید بگم یک زن بااراده
از سر ِ صدتا مرد خوب زیاده "
***
آدم ِ اول که نبود لیق و هیز
کاری نداشت به پاهای زیر میز
بنده خدا ،پشت درختا ایستاد
حوّا را دید ، دلش به تاپ تاپ افتاد
دل توو دلش نبود که این دختره
دیر بشه با فرشته ها می پرّه
(با اینکه اون روزا نبود یه آخوند )
رو به خدا نماز حاجتو خوند
گف به خدا : " چی کار کنم خر بشه ؟
حوّا خانوم ، آدمو همسر بشه ؟! "
خدا شنید صداشو ، گف به آدم :
"هولی چرا ؟...یواش یواش و کم کم
حرفو دُرُس بزن ، چی چی شنیدم ؟
من که هنوز خرو نیافریدم !
همین حالا فضول کار مایی
نیومده طلبکار خدایی
دو روزه که آدم شدی برادر
نیومده ، رفتی تو فکر خواهر ؟!
تا مشکلی برات می شه مهیّا
فوری میای سراغ حق تعا لی
خودت برو با حوّا صحبت بکن
به قول گفتنی باهاش چت بکن
حرف رکیکی نزنی به حوری
جنبه اگه نداری ، بی شعوری ! "
آدم دوباره گف : " خدای مهتر !
تنهام و بی تجربه و بی پدر
ننه ندادیم که بره سراغش
حوّا مگه کیه با اون دماغش ؟! "
خدا دوباره گف جواب آدم :
" باید که حوّا بکنه روتو کم
دختر ِ ماه و ساده آفریدم
نازشو هم هزار هزار خریدم
فک میکنی مفتکی میزنیش تور ؟
دماغشو چیکار داری لندهور ؟!
باید بری گل بریزی زیر پاش
لحظه به لحظه گوش بدی به حرفاش
یه اِبسیلُن صداقت و رفاقت
می کنه زندگیتو گرم و راحت
واسه خودت زلزله ای ، نه آدم
چن میلییون سال دیگه برو بم ! "
***
آدم اومد دوباره اونطرفها
هیچّی نبود کادو بده به حوّا
با وسوسه نزدیک حوّا ایستاد
یهو یه نارگیل روی کلّه ش افتاد
نارگیلو برداشت و با ذوق بسیار
با سند منگوله دار ِ یک غار !
با خُلق و خوی پاک آدمیّت
رسید سر ِصیغه ی محرمیّت
***
اگر که حوّا می دونس توو دنیا
حقّشو آدم می خوره این هوا
اگر می دید که خون بهاش ارزونه
نصفه ی خون آدم ِ میمونه
اگر می دید که ارثیه ش یه نیمه س
زیر نگاه هیز نرها بیمه س
اگر می فهمید که بخاطر زور
نمیتونه باشه رییس ِ جمهور
اگر می دید بخاطر کفش پاش
باباشو میارن جلوی چشماش
اگر می دید که نرها خوب و آزاد
روی موتور ویرا ژ می دن شادِ شاد
اگر می دید باید فقط خم بشه
چادری باشه تا گناه کم بشه
اگر می دید بخاطر روسریش
بیاد بشه مضحکه ی ریش و پیش
اگر می دید حق نداره بخونه
ترانه های ناب و عاشقونه
اگر می فهمید که به اذن شوهر
میشه سفر کنه به جای دیگر
به جای بله گفتنش به آدم
یه راست و دربستی می رف جهنّم !
***
حضرت حوّا توو بهشته شرعا
آپارتمان خوبی داره حتما
مطمئنم نشسته عاشقونه
هایده هم داره براش می خونه !
