دریغ خند

درود ؛ این جا طنزهای زهرا دُرّی "پاییز" را می خوانید.

پشت دسته عزاداری !

 

انواع میکاپ و چهره گل کاری ها

رنگ و مش و تاتو و شکر باری ها

دارند تماشا ،  پسرم  دید بزن !

پشت سر دستهء عزاداری ها !

. .

. .

از ترس گناه چشم خود می بندیم

در جمعیت سیاه می پیوندیم

مظلوم حسین ،مرد معصوم حسین (علیه السّلام )

ما گریه کنان به ریش هم می خندیم

. .

. .

در ماه محرّم غم ِ هرشب داریم

تا شام نداده اند ، هی تب داریم

زین تکیه به آن ، از آن به این ، قابلمه پر

دلخوش شده ایم دین و مذهب داریم

. .

. .

هر جور شده کلاه برداشته اند

ایّام پر از حکایتی داشته اند

قربان محرّم و امامش بشوم

نبش در خانه شان علم کاشته اند

. .

. .

اسراف نکن ، چرا یقه چاک کنی ؟

باید که در این زمانه امساک کنی

ده روز فقط لباس مشکی تن کن

تا هرچه گناه کرده ای پاک کنی

. .

. .

ای مظهر آزادگی ای تنها مرد

ای آن که به پاس عشق ،رفتی به نبرد

صد حیف ،محرّم تو در کشور ما

تعبیر شده عدس پلو با شله زرد


+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ آبان۱۳۹۲ساعت 17:15  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

نگو بد نشده !

 هیچ کس بد نشده تا که به او بد نشده

خرکی هم زن اوّل به  هوو بد نشده

 

شلغم آن قدر چشیده ست بدی روی بدی

بی خودی  میوه خدا که به لبو بد نشده

 

این لبویی که دلش خون شده تا پخته شود

نیست حاسد که به اندام هلو بد نشده

 

بی شعوران همه جا اوّل و والا هستند

چون هنرمند به افراد ببو  بد نشده

 

"زحمتی می کشم از مردم نادان که مپرس " (۱)

هیچ عاقل به جهالات عدو بد نشده

 

تشک  افتاده و زیرین و دلش نرم و رحیم

جنبه دارد که به رفتار  پتو بد نشده

 

صبرکردن همه دم عاقبتش شیرین است

کام فرهاد بفهمد سمنو بد نشده

 

می شود جنب سبو بود و نمازشب خواند ؟

چشم ، آیا  به اشارات سبو بد نشده ؟!

 

آن که انگشت زده توی سبو ، می داند

هرکسی کرده که انگشت فرو ... بد نشده !

 

تا به کی در پی تقلید عقاید هستی ؟

من بگویم نشده بد ، تو نگو بد نشده !

 

۱.حافظ

 
 
 
 
 


برچسب‌ها: شعرطنززهرادُرّی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۹ مرداد۱۳۹۲ساعت 10:50  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

نماز چیست ؟!

نماز چيست ؟!

 

نماز چیست ؟ - مجالی برای خاراندن !

مفاصل سر انگشت را فشاراندن

 

به یاد درد و بدهکاری و غم افتادن

به ذهن خود همه را یک به یک شماراندن

 

در اوج کسب تمرکز٬ مگس اگر آمد

به یاری سر و دست و دماغ ٬ تاراندن !

 

به وقت گفتن مد  الف - والضالین -

به فیلم و سی دی و دیش دیش ٬ دل سپاراندن

 

همیشه بین یک و دو ٬ فجیع شکّیدن

چاهار رکعت خود را ٬ دوتا گزاراندن

 

به هر طرف نظری ٬ بلکه جفت گردد جور

که در نماز فراداست ٬ چشم چاراندن !

 

اگر که سوسک غریبی به جانماز افتاد

دو پای قرض نموده ٬ بدن فراراندن !

 

ریا کنیم و ریاست کنیم و خوش باشیم

دوباره شک به دل افتاد... رکعت چندم ؟! (!)


برچسب‌ها: طنزمعنوی مذهبی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۵ شهریور۱۳۸۷ساعت 18:14  توسط زهرا دُرّی " پاییز "