شعرها و نوشته های طنز زهرا دُرّی

درود . وبلاگ زهرا دُرّی "پاییز" شعبه دیگری ندارد .

بَع ! ... سال بز !

 

امسال سال برّه و امسال ، سال بُز

امسال سرنوشت ما باشد حلالِ بز !

 

وقتی که بز با پای خود از راه آمده

پس بز نیاورید لطفا در قبال بز !

 

بز ، پرفسورترین بز است و عقل کُل ،لذا

پاسخ بگیرید از شعور اورژینال بز

 

هرجا که کارت گیر کرده ، یاد بز بیفت !

حتما بزن سر یا  گذر کن از کانال بز !

 

خوردی اگر از بز لگد  آن موهبت بدان

خندان بگو  روحم فدای پاسکال بز !

 

 بزغاله ها  هم مثل بزها ، بز که می شوند

پس جمع شان هم می شود یک ترمینال بز !

 

در جمع بزها توپ خود را با خودت نبر

چون می شوی بی آبرو در فوتبال بز

 

هرکس که بز رقصی کند در کار دیگران

حتی نمی ارزد به بادی از شمال بز !

 

 هرچند بز با ریش هایش حال می کند

اصلاح را هم دوست دارد رادیکال بز !

 

دقت کن این تیپی که بز دارد طبیعی است

جانم فدای سردبیر ژورنال بز !

 

شلوار و کت ،جوراب و کفش و چکمه و کلاه

ساپورت و دامن ، روسری ، همراه شال بز

 

ای کاش در این سال بز ،هرکس که عاشق است

گردد برایش سال نو ،سال وصال بز

 

یا هرکه دارد آرزوی شغل و کسب و کار

در سال بز  ، شاغل شود در  اشتغال بز

 

بز باش ! تا بز بودن از یادت نرفته است

بزباش نوعی آش بوده ؟!... بی خیال بز !


برچسب‌ها: سال بز, طنزنوروزی, شعرطنزسال بز, ساپورت
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۱ اسفند۱۳۹۳ساعت 2:15  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

داشت عباسقلی خان پدری !

 

داشت عباسقلی خان پدری !

پدری سگ نظر و پُر هنری !

 

که به جز همسر قانونی خود

کارها داشت به هر خوش نظری

 

صبح با مهری و ظهرش فاطی

عصر با نازی و شب ها به پری

 

متلک روی لبش جاری بود

چشم هایش زده بیرون چو خری

 

سانتافه جای خوش و دنجی داشت

مثل دنجانه ی کوه و کمری

 

گاه در خانه و گاهی ویلا

لذتش بود سفر درسفری

 

اصلا انگار نه انگار که او

داشته  همسر و دختر ،پسری

 

مثل میمون به همه دل می باخت

چون کنه بود سیریش و خطری

 

مالش ماست فقط کارش بود

ماست مالیست(!) به هر کار شری

 

گند کاراش  بسی  بالا شد

گشت مشهور به مردی  ...ری

 

آن چنان زشت که ایرج میرزا

شد پر از غصّه از این خاک تو سری  

 

عاقبت نام پدر را برداشت

گفت:" تف باد به این هرزه گری "

 

نام شعرش پس از آن گشت چنین :

داشت عباسقلی خان پسری !

 


برچسب‌ها: طنزاخلاقی, ایرج میرزا, نقیضه, داشت عباسقلی خان پسری, شعرطنزاجتماعی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۱۰ اسفند۱۳۹۳ساعت 15:21  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

چشام سگ نداشت ...

 

 

بس که بی همدل آ همدم، همه عمرم شده طی

می شورم  پلّه های ترّقی را با آب  آ  تِی

 

مستم از خیالی عشق، امّا به می لب نزنم

واسطه شده س میونی جام و لب، قامتی نِی

 

گاهی وختا به دلم می گم: "چِدِس ؟ عاشقی تو ؟

قهری با خودت مگه  با اون لُپی قُلُمبیدِی ؟! "

 

روی قبرم بنویسید که تمومی عمری خود

منتظر بود که بیاد،هرجا می گفت:"کوجا و کی ؟!"

 

چشامم سگ که نداشت، چارنفر عاشقم بشن!

نکوند خر تو چشام بود که می زد جفتکا هی ؟!

 

حتّی این همراهی اوّلم به من هیچّی نگفت

که می خی بات آشنا بشم خودم یا نیمی خی ؟!

 

بُغضی توو ناقولوسیم  نیشسته از روزی ازل

وا نمی شِد با نوا  آ ساز آ  آهنگی دی جِی

 

دستی عاشقی می خواستم که بیگیره دستما

اگه افتادم زمین بهم بوگد: " آخّه ! ...اوفِی ...!"

 

این "ولنتاین"  آ  "سپندار مذگان"  آ روزی عشق

چی چیس که ما ندیدیمش یه شب یا اِوری دِی؟!

 

 من می ترسم که گوگل روزی قیامت که رسید

بیاد اعتراف کونِد چی سرچیدم  توو سایتی وی!


برچسب‌ها: سپندارمذگان, والنتاین, روزعشق ایرانی 29 بهمن, طنزعاشقانه, طنزبالهجه اصفهانی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۹ بهمن۱۳۹۳ساعت 1:20  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

همین خوبه ...!

 

(لطفا با آهنگ بخوانید !)

 

همین خوبه که غیر از تو

همه  جنسا رو می گیرن

هنوز داری که راه می ری ...!

همه چشما بهت خیره ن !

 

 به جز تو همه می دونن

داره این مرد ، می میره

نمی دونم توی بازار

چرا هیچّی نمی گیره ؟!

 

بخر دیگه ...همین خوبه !

همین خوبه ...همین خوبه !

 

همین خوبه  ، پُرُو رفتی

درش رو روی من بستی!

دو ساعت شد بیا بیرون

هنوزم توی پُرُو هستی ؟!

 

همین خوبه که  دربندی

و حس می کنی آزادی !

که دست کم  توی مترو

هنوزم پیشم ایستادی !

 

واسه من کافیه این که

تو از من چشم ترس داری

به یاد من که می افتی

واسه من  وقت می ذاری !

 

همین خوبه

همین خوبه

 

همین خوبه که  با این که

جوک من رو نمی گیری

جوک تازه برات گفتم

بخند بابا ،نمی میری !

 

به جز تو همه می خندن

یکی  از خنده  می میره

واسه این خنده هاشه که

همش  دل درد می گیره !

 

همین خوبه

همین خوبه ...


برچسب‌ها: ترانه طنز, نقیضه, همین خوبه, مترو, جوک تازه
+ نوشته شده در  جمعه ۱۷ بهمن۱۳۹۳ساعت 22:26  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

پدرم ...

 

 

گفتم : " پدر کجایی ؟ ، من بی پدرترینم ! "

گفتا که : " توی قبرم ، من این ته زمینم ! "

 

گفتم  که : " رفتن تو ، اشک مرا درآورد "

گفتا : " بمیرم ای جان ، اشک تو را نبینم "

 

گفتم : " دل شکسته ، ساز شکسته باشد " (1)

گفتا : " تو گفته بودی ، من عاشق معینم ! "

 

گفتم : "خوشا به حالت ،n  متر  قبر داری ! "

گفتا که : " چی شنیدم ؟! ، خیلی به تو ظنینم ! "

 

گفتم که : " قدّ قبرت ، من خانه ای ندارم "

گفتا که : " بی خیالش ، فرزند نازنینم "

 

گفتم : " دعا نکردی ، یاری شود نصیبم "

گفت : "از کجا بیارم ؟! ، از توی آستینم ؟! "

 

گفتم : "هنوز تنها ، هی طنز می پرانم "

گفتا که : "من هم این جا ، پیش عزیزنسینم ! "

 

گفتم که : "شاد باشی ، با حوریان آن جا "

گفتا : " غم تو دارم ، هرجا که می نشینم "

 

1.دل شکسته به ساز شکسته می ماند / که با نوازش دستی برآورد فریاد

(ترانه ای از معین)

به یاد پدر مهربانم

که بیست سال پیش درحالی که 47سال بیشتر نداشت ،به آغوش خدا رفت .

 

 


برچسب‌ها: شعرطنز, پدر, حوری, عزیزنسین
+ نوشته شده در  یکشنبه ۵ بهمن۱۳۹۳ساعت 0:47  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

حسّ من هیچ وقت به من دروغ نمی گه !

 

(لطفا با آهنگ بخوانید)

 

داره کم کم  نفسم می گیره ، برگرد

داره حوصله م دیگه سر می ره ، برگرد

تو کِ  چشمات کجاشه ؟! ندادی توضیح !

دیگه هی سرم نمالی شیره ، برگرد

 

عشق تو زندگی مو چلونده برگرد

زده اعتبارمو پکونده برگرد !

یادته گفتی دماغت رو عمل کن

 رو لبم دیگه دماغ نمونده ، برگرد !

 

میون این همه ارتباط سیّار

همه ی حرفامونو می شنون انگار !

می دونم تو کفش تو هزار تا ریگه !

حسّ من هیچ وقت به من دروغ نمی گه !

 

داره کم کم  نفسم می گیره ، برگرد

داره حوصله م دیگه سر می ره ، برگرد

تو کِ  چشمات کجاشه ؟! ندادی توضیح !

دیگه هی سرم نمالی شیره ، برگرد

 

هنوزم  عصرایی که بارون می گیره

نگرانم کسی حالتو نگیره !

پشت این پس کوچه ها چشم انتظارم

تا توکِ همون چشاتو در بیارم !

 

داره کم کم هوسم می گیره برگرد ...

 


برچسب‌ها: طنزعاشقانه, ترانه طنز, شعرطنز, نقیضه
+ نوشته شده در  دوشنبه ۲۹ دی۱۳۹۳ساعت 20:21  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

مسواک !

ای خدایی که خالق مردی

متشکّر که خانمم کردی !

 

تو خودت خالقی و استادی

متشکّر که حقّ من دادی

 

هست یک سان حق زن و شوهر

گرچه شوهر شده مساوی تر !

 

ای خداوند خالق  زوجات

به مجرّد نداده ای ...هیهات !

 

گفته بودی نماز مزدوجان (1)

در قیاس نماز تنهایان

 

هست هفتاد مرتبه بهتر

آفرین بر نماز با همسر !

 

ضمن این که شنیدم این را هم

گفته شد در حدیثکی محکم

 

هرکه قبل از نماز با ادراک

بزند چند ثانیه مسواک (2)

 

آن نماز از فرایض دیگر

هست هفتاد مرتبه بهتر !

 

فلذا  ای تمام یالقوزان !

ته اعماق کلّ تان سوزان !

 

نشده جفت ، میخ و تخته چه باک ؟!

سر نمایید با دو تا مسواک !

 

بارک الله بر همین مسواک !

دلبر من ، صد آفرین مسواک !

 

 

1. الإمامُ الصّادقُ عليه‏السلام :

رَكعَتانِ يُصَلّيهِما مُتَزَوِّجٌ أفضَلُ مِن سَبعينَ رَكعَةً يُصَلِّيها غيرُ مُتَزَوِّجٍ

امام صادق عليه‏السلام :

دو ركعت‏ نمازى كه همسردار مى‏ خواند ، برتر از هفتاد ركعت نمازى است كه فرد بى‏ همسر بخواند.

(بحار الأنوار : 103 / 219 / 15 منتخب ميزان الحكمة 252 )

2. فِى السِّواكِ اِثنَتَا عَشَرَةَ خَصلَةً: مَطهَرَةٌ لِلفَمِ، و مَرضاتٌ لِلرَّبِّ وَ يُبَيِّضُ السنانَ وَ يَذهَبُ بِالحَفَرِ وَ يُقِلُّ البَلغَمَ وَ يُشَهِّى الطَّعامَ وَ يُضاعِفُ الحَسَناتِ وَ تُصابُ بِهِ السُّنَّةُ وَ تَحضُرُهُ المَلائِكَةُ وَ يَشُدُّ اللِّثَةَ وَ هُوَ يَمُرُّ بِطَريقَةِ القُرآنِ وَ رَكعَتَينِ بِسِواكٍ اَحَبُّ اِلَى اللّه  عَز َّوَ جَلَّ مِن سَبعينَ رَكعَةً بِغَيرِ سِواكٍ؛
پيامبر صلى الله عليه و آله :  مسواك زدن دوازده فايده دارد: دهان را پاكيزه، خداوند را خشنود، دندان ها را سفيد، جرم دندان ها را پاك، بلغم را كم، غذا را مطبوع، حسنات را چندين برابر مى كند، به سنت عمل مى شود، فرشتگان حضور پيدا مى كنند، لثه محكم مى شود، بر گذرگاه تلاوت قرآن مى گذرد و دو ركعت نماز با مسواك، نزد خداوند محبوب تر است از هفتاد ركعت نماز بى مسواك.

(خصال ص 480، ح 52)


برچسب‌ها: ای خدایی که خالق مردی, مسواک, مجرد, نماز, شعرطنز
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲۳ دی۱۳۹۳ساعت 17:16  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

معماری اصفهانی

 

ای شیرجه رفته توی قندان

وی هیکل تو "منارجنبان "

 

فیروزه ای زلال و روشن

"آتشگاه " و "کهندژ " من

 

سرسبزی تو شبیه "لنجان "

وی منظره ی شالی و باران

 

مانند "چهل ستون " قدیمی

چون " صفه " بلندی و صمیمی

 

گاهی افقی ،گهی عمودی

موزونی رود " زنده رودی "

 

لبخند تو "چارباغ " گل بود

از جنس دل " سی و سه پل " بود

 

ای مورد خوب و بی هیاهو

ای دورنمای " عالی قاپو"

 

ای "هشت بهشت "خوشگل من

"دروازه ی دولت " دل من

 

تو در دل من "نقش جهانی "

معماری ناب اصفهانی

 

از دست تو عشق خانه آباد

آخر بروم به " تخت پولاد"

 

 در قلب منی ،قسم به سعدی

باقیش برای وقت بعدی ...


برچسب‌ها: معماری اصفهان, طنزعاشقانه, شعرطنز
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۳ آذر۱۳۹۳ساعت 0:44  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

دروغ کاری !

 

به سبک خود دروغی می پرانی

کنارش افترایی می چپانی

کمی زیر آبی و حق خوردن و بعد

کلام خود به کرسی می نشانی

 

دروغت کم کم آرد برگ و باری

کنی پامال ، حقِّ  روزگاری

شود رویت زیاد و جنبه ات کم

نمی آید به قلب تو فشاری 

 

یکی روزی سرِ جایت نشاند

به خشکی آب رویت می کشاند

کند  پوز تو را  تابلوی دیوار

... بدهکاری به من ، یادت بماند

 


برچسب‌ها: نقیضه, عباس یمینی شریف, طنزاخلاقی
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۲۰ شهریور۱۳۹۳ساعت 9:1  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

هفت دلیلی که مردان حاضر به ازدواج می شوند!

 

صد دانه کارتن

دسته به دسته

توی جهازش (1)

یک جا نشسته

 

هر کارتنش هست

خوش رنگ و رخشان

یک جنس  اصلی

در داخل آن

 

این دخترک را

با بینی کم (2)

بخشیده برمن

پروردگارم !

 

لوس (3) است و پر رو (4)

مشغول کار است (5)

هم خانه دارد (6)

هم مایه دار است (7)

 

2.بینی کم شده ،بینی عمل کرده


برچسب‌ها: نقیضه, طنزازدواج, مصطفی رحمان دوست, شعرطنز, بینی عملی
+ نوشته شده در  چهارشنبه ۵ شهریور۱۳۹۳ساعت 9:57  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

چه گونه دیگران را به خود جذب کنیم ؟!

 

فیس و پز می دهی ، بده ، جانم !

من که ناداده ام  ، پشیمانم !

 

فیس ، خیلی  موثّر و نیک است

هرکسی فیس می دهد ، شیک است

 

نشوی مثل من فروتن و خر

خودنما شو تو عقل داری گر !

 

تا پیامک رسد ، جواب نده

به کسی حق ّ انتخاب نده

 

تلفن می زنند ، خب بزنند !

گیس خود می کَنند ؟ ، خب نَکَنند !

 

دعوتت می کنند اگر جایی

نرو جانم ، بگو اروپایی !

 

در جواب سلام پیر و جوان   

کلّه ات را فقط کمی بتکان !

 

هر کسی را ندیده دوست نگیر

پندهای نفیس من بپذیر !

 

تا زمانی که در  پِی اَت  بدوند

در مسیر دلی دگر نروند

 

هیچ کس را به دل نده راهش

نده هرگز شماره همراهش

 

می توانی ... کمی تحمّل کن

دفع افراد پوچ و بنجل کن

 

چشمی از عشق تو شده هی خیس 

تو فقط پاسخش بده هی فیس

 

بشود عاشقت حریص و حسود

قصد من هم  فقط هدایت بود !

 

درِ فضل و کمال خواهی زد

همه را  ضدّحال خواهی زد

 


برچسب‌ها: آموزش جذب جنس مخالف, طنزاخلاقی, در فضیلت خودنمایی, چه گونه دیگران را به خود جذب کنیم
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۶ مرداد۱۳۹۳ساعت 19:55  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

در ارزش قلم !

 

وقتی میان سینک دل ، دوری زده بلم !

قطعا نگاهی ژرف تر دارم  به یک کلم !

 

گاهی پیاز ، گاه کاهو ، گاه یک هویج ...

تحریک می کند مرا ، شوربای بی شَلَم !

 

در طنز من عدس ، نخود ، قهرند و در سکوت

"پروین " ! بیا  ببین که چه بی خود معطلّم !

 

امشب  هلیم  می پزم و ذوق می کنم

با دست هایی که النگو داده روش ... لم !

 

هی عنصر زنانه نویسی  بیاورم

تا که نبیند طنز من از هیچ سو ، الم !

 

گندم ، قلم – نه گوشت ! -  ، زن ، شب ، شب هلیم !

من حال می کنم از این آزادی قلم !

 


برچسب‌ها: عناصرزنانه نویسی, آزادی قلم, ایهام, شعرطنز, آشپزی
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳ مرداد۱۳۹۳ساعت 12:43  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

عیدی فطرسّ آ پیشی من نیسّی !

 

عیدی فطرسّ آ پیشی من نیسّی

پَس چی طو شد وصال آ همزیسّی ؟!

 

روزه دا خوردی آ نمازم ... هی !

تو خودت نمره اوّل آ بیسّی

 

اوی که پاهات روی چش آ چارم

رو دماغم چرا تو  وای می سّی ؟!

 

تارُفت می زِنم ، نگیر به خودت

کوجا می یَی ؟! ... اَصِش چرا خیسّی ؟!

 

من دوسد دارم ، اِز همه بیشتِر

نیمی فَمی ، خودت سری لیسّی ؟!

 

مُچی من با مُچت ، مَچس ، بدجور !

کی با عشقش  دارِد پُز و فیسّی ؟!

 

بیا قدری منا بدون ای دوست !

من یه دریا ، تونم  هَفِش  سی سّی !

 

.

.

.

آ بفهمم که با یکی رَفتِی

پنچلت می کونم یهو ... پیسّی !

 


برچسب‌ها: طنزبالهجه اصفهانی, شعرطنزعیدفطر, طنزعاشقانه
+ نوشته شده در  دوشنبه ۶ مرداد۱۳۹۳ساعت 16:41  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

ماه میهمانی خدا

 

 

خداوندا در این وضع گرانی

که باشد سخت حال زندگانی

 

نباشد هیچ کس راضی به این که

کنی یک ماه ما را میهمانی !

 

ولی حالا که کردی میهمانم

خودم  می آیم  از روی نشانی

 

خداوندا زبانم روزه دار است

بپز افطار یک شام عیانی

 

اگر گم کرده باشم راه خود را

مرا با آن  آژانست می رسانی ؟

 

نمی خواهم که با بال فرشته

بیایم ... من حسودم ، آن چنانی !

.

.

.

رسیدم  تا دم در ، به به ... ای جان !

عجب جایی ، چه سرویسی ، چه خوانی !

 

عجب از مردم در پای سفره

همه هم رنگ و شیک و سازمانی

 

-"سلام ای دوستان روزه دارم ...

فلانی و فلانی و فلانی

 

سلامُن با علیکم ایّها الدوست !

درودی اَیّها النّاس المامانی ! "

 

چرا پاسخ نیامد از اهالی ؟

برای روزه دار استخوانی ؟

 

مرا تحویل باید می گرفتند !

به رفتار  و به لبخند و زبانی

 

فراوان بنده ی بی جنبه داری

ولی همواره فکر بندگانی

 

چه کارم هست با خلق طلب کار ؟!

تو ما را کرده بودی میهمانی !

 

ندارم  آستین نو  خدایا

 تو هم ما را  دم در می نشانی ؟!

 

خداوندا نمازم را که خواندم

مبادا فکر از ما بهترانی ؟!

 

نکردم ظلم و حقّی را نخوردم

نبوده شغل من جفتک پرانی

 

مرا دعوت نمودی تا شود چه  ؟!

برای چی ؟! که چی ؟! ای یار جانی ؟!

 

جواب آمد : " بگو هر چیز خواهی

که در آغوش ما تو در امانی

 

تو را دعوت نمودم تا بگویم

چه در پیری چه در اوج جوانی

 

گل سرخ وسفید و ارغوانی !

فراموشم نکن تا می توانی !

 

بگو طنز و خلایق را بخندان

بزن در پوز هر  ذهن روانی

 

درازی زبانت هست شیرین

بخور از نعمتم هر جور دانی

 

تو مهمان منی با شعر طنزت

خدا  کرده برایت میزبانی

 

خوشم می آید از شوخی و خنده

بمیری طنز دار اصفهانی ! "

 


برچسب‌ها: شعرطنزروزه, شعرطنزماه رمضان, میهمانی خدا, طنزمعنوی
+ نوشته شده در  یکشنبه ۸ تیر۱۳۹۳ساعت 17:52  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

جام جهانی و حافظ !

 

 

جام جهانی آمد ، هم ما و هم شما را

"دل می رود ز دستم ، صاحب دلان خدا را "

 

همراه جمع ورزش ، جمع هنروران هم

مفتی روند برزیل ، نه این که در بخارا !

 

گلزار ضمن افشار ، الناز و چشم هایش !

" ساقی بده بشارت ، رندان پارسا را ! "

 

فوتبال ما همیشه ، پر پول می کند جیب

" کاین کیمیای هستی ، قارون کند گدا را "

 

گیرد طلا والیبال ، در ما اثر ندارد

فوتبال هم  ببازیم ، آن است اصل کارا

 

اخلاق بد که هرگز ، از ما نمی شود در

یک ورزشی باحال ، کرده ست ادّعا را

 

چون اهل ادّعاییم ، اهل عمل نباشیم

" دردا که راز پنهان ، خواهد شد آشکارا ! "

 

در این هوای  ناجور ، جو گیرتر  ز  ما  کیست ؟

گر تو نمی پسندی ، تغییر ده  فضا  را !

 

بی فحش و بی اهانت ، تشویق می نماییم

" با دوستان مروّت ، با دشمنان مدارا ! "

 

" در کوی نیک نامی ، ما را گذر ندادند "

چون طرح زوج و فرد است ، معذور دار ما را !

 


برچسب‌ها: جام جهانی برزیل, فوتبال, والیبال, ورزش, حافظ
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۵ خرداد۱۳۹۳ساعت 13:44  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

دختر اصفهانی !

 

دختر اصفهانی حرف ندارِد

سر اِز همه کارا درمیارِد

هرجور که دلش بخواد می تونِد

کلّی بشریّتا بکارِد

 

یُخته  دوس دارِد طلا ، جَواهَر

راحت می کوند هر کسیا خر

اگه بشنفه حرفی مفت آ بی خود

شوتت می کوند به زیری خاور

 

کلّی جک می گد خوشگل آ با حال

اهلی جست و خیزس آ والی بال

اِز چارباغ آ هشت بهشت آ طوقچی

هم رد که می شِد ، زود می شه جنجال

 

انگاری آژیری آمبولانسس

آ  تو چونه زدن تحتی لیسانسس !

اگه "اِس " نباشِد وردی کلامش

باورت می شِد  اهلی فرانسس !

 

کم نیمی یارد تو جرّ و بحثا

حرفی چیز نزن ،  بِت می ده پَسّا

با لهجه ی میخی می زِند حرف

می گه :" می خَی ، نیمی خَی ، وَخی اَصّا "!

 

خولَّص بوگمت ، زرنگس آ شاد

برو اون طرف آ بذار بیاد باد

چون توو  بارون کلک زدن ها

گول نیمی خورد ، حتّی نیمی چّاد !

 

 


برچسب‌ها: دختراصفهانی, طنزبالهجه اصفهانی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲ اردیبهشت۱۳۹۳ساعت 16:24  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

روز زن

 

روز زن

 

"روزها فکر من این است و همه شب سخنم " (1)

كه خداوند جهان ، از چه سبب ساخت زنم ؟!

 

تا که شوهر بشود جور برایم ، یک عمر

چه دعاهای عجیبی که نکرده ست ننم !

 

تابجنبم شکمم خانه ی کودک گردد

از دو ایکس لارج فزون تر بشود پیرهنم !

 

درد زاییدن و شیون زدن از غایت شوق !

که ز هر سمت درآید عضلات بدنم !

 

زن که مامان بشود توی بهشت است ، ولی

فِتَد از ریخت یهو کُلِّ دیسیپلین تنم !

 

بچه را شیر دهم ،کهنه بشویم با عشق

مدرکم را بگذارم به کنار کفنم !

 

تا بزرگش بکنم نام پدر می پرسند

اصلن انگار نه انگار که مامانش (!) منم !

 

این چه حرفی ست که گفتند ؟! مگر من کشکم ؟!

شده سرویس برایش همه جای دهنم !

 

چه کسی خواسته زن این همه پایین باشد ؟

تا به این بادبزن توی دهانش بزنم ؟!

 

روز زن را به درِ کوزه گذارید...همین !

ندهد رنگ حنای الکی تان اَصَنم !

1.مولوی

از کتاب  "دریغ خند " زهرا دُرّی


برچسب‌ها: شعرطنز براي روز زن
+ نوشته شده در  جمعه ۲۹ فروردین۱۳۹۳ساعت 10:43  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

ان شالله سال اسب تون ، خر نشه !

 

 

 

ان شالله  سال اسب تون ، خر نشه

حال کسی از شما  بهتر نشه

 

اگه  نشد صاحب  همسر بشید

هیشکی دیگم صاحب همسر نشه !

 

فحش ندید و با ادب بمونید

ورد کسی " شیر سماور " نشه

 

سلامتی  وبال زندگی تون

هیچ فنری از کمری  در نشه

 

از شب و بی پولی و رنج و غصّه

نترسید و شلوارتون تر نشه

 

***

 

ان شالله این سال که به نام اسبه

به همّه تون ، از ته دل  ، بچسبه !

 


برچسب‌ها: شعرطنزنوروزی
+ نوشته شده در  جمعه ۱ فروردین۱۳۹۳ساعت 12:0  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

پشت دسته عزاداری !

 

انواع میکاپ و چهره گل کاری ها

رنگ و مش و تاتو و شکر باری ها

دارند تماشا ،  پسرم  دید بزن !

پشت سر دستهء عزاداری ها !

. .

. .

از ترس گناه چشم خود می بندیم

در جمعیت سیاه می پیوندیم

مظلوم حسین ،مرد معصوم حسین (علیه السّلام )

ما گریه کنان به ریش هم می خندیم

. .

. .

در ماه محرّم غم ِ هرشب داریم

تا شام نداده اند ، هی تب داریم

زین تکیه به آن ، از آن به این ، قابلمه پر

دلخوش شده ایم دین و مذهب داریم

. .

. .

هر جور شده کلاه برداشته اند

ایّام پر از حکایتی داشته اند

قربان محرّم و امامش بشوم

نبش در خانه شان علم کاشته اند

. .

. .

اسراف نکن ، چرا یقه چاک کنی ؟

باید که در این زمانه امساک کنی

ده روز فقط لباس مشکی تن کن

تا هرچه گناه کرده ای پاک کنی

. .

. .

ای مظهر آزادگی ای تنها مرد

ای آن که به پاس عشق ،رفتی به نبرد

صد حیف ،محرّم تو در کشور ما

تعبیر شده عدس پلو با شله زرد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ۲۲ آبان۱۳۹۲ساعت 17:15  توسط زهرا دُرّی " پاییز "  | 

نوبهار

 نوبهار 

 

" نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا " (1)

همچنین شاپرک و نسترن ای عشق منا !

 

نرسیدیم به مقصد ... الکی زور زدیم

زده تقویم  لگد در کمر و در لگنا

 

تیپ مان مانده همان تیپ قدیم القدما

نخریدیم  نه جوراب و لباسی اصنا

 

غلطی نیز نکردیم به بازار وطن

کشوری هست شبیه من و تو در وطنا !

 

همه چی هست گران ،پنج برابر شده نرخ

رمضان رهن نموده ست اتاق دهنا !

 

زل زدن بر دو لب پسته چه لذت دارد

یک نفر گفت حرام است همین زل زدنا !

 

این تصور که بیایند یهو مهمان ها

شده تبریز و بم و زلزله ای در بدنا

 

هرکسی هست مجرد که ندارد خرجی !

باید عیدی بدهد از سر گورش خفنا

 

پیش از این خواندن حافظ شب عیدی خوش بود

لیکن امروز چه حاصل که بگویی سخنا ؟!

 

یا خدا لطف نما پولی و حَوِّل حالی

دل که گیلاس شد و رحم خداجان ...نزنا !

 

1.منوچهری 

 


برچسب‌ها: طنزنوروزی, شعرطنزشب عید, منوچهری, پسته, بهار
+ نوشته شده در  شنبه ۲۶ اسفند۱۳۹۱ساعت 17:37  توسط زهرا دُرّی " پاییز " 

جدایی سیمین از زندگی

 

 

ما همان اندازه که در قید کابین نیستیم
"آتش خاموش " (1) می مانیم و بنزین نیستیم

شانس مان با یک وزش این رو و آن رو می شود
قابل اندازه و تخمین و مخمین نیستیم

نه جلال آل احمد هست با ما نه ...ولش !
ضمن این که بر شعور مرد بدبین نیستیم

پس به دنبال چه می باشیم در طنز و نطنز؟
ما که در شعر و هنر یک لحظه تامین نیستیم

در هیاهوی غریب و سرد "شهری چون بهشت " (2)
ما که دانشورتر از استاد سیمین نیستیم !

 


1و2: نام دوا ثرخواندنی درقالب داستان کوتاه ازاستاد سیمین دانشور.روحش شاد.

 


برچسب‌ها: سیمین دانشور
+ نوشته شده در  یکشنبه ۲۱ اسفند۱۳۹۰ساعت 10:50  توسط زهرا دُرّی " پاییز " 

نماز

 

 

نماز چیست ؟ - مجالی برای خاراندن !

مفاصل سر انگشت را فشاراندن

 

به یاد درد و بدهکاری و غم افتادن

به ذهن خود همه را یک به یک شماراندن

 

در اوج کسب تمرکز٬ مگس اگر آمد

به یاری سر و دست و دماغ ٬ تاراندن !

 

به وقت گفتن مد  الف - والضالین -

به فیلم و سی دی و دیش دیش ٬ دل سپاراندن

 

همیشه بین یک و دو ٬ فجیع شکّیدن

چاهار رکعت خود را ٬ دوتا گزاراندن

 

به هر طرف نظری ٬ بلکه جفت گردد جور

که در نماز فراداست ٬ چشم چاراندن !

 

اگر که سوسک غریبی به جانماز افتاد

دو پای قرض نموده ٬ بدن فراراندن !

 

ریا کنیم و ریاست کنیم و خوش باشیم

دوباره شک به دل افتاد... رکعت چندم ؟! (!)

 


برچسب‌ها: طنزمعنوی مذهبی
+ نوشته شده در  سه شنبه ۵ شهریور۱۳۸۷ساعت 18:14  توسط زهرا دُرّی " پاییز " 

خنده

 

اصولا خنده  باشد یک پدیده

خدا آن را در انسان آفریده

 

و گرنه  هیچ حیوانی به جز ما

لبی پر خنده را در خود ندیده

 

بدون خنده حیوانیم  هر دو

خود ِ حیوان به این دارد عقیده !

 

اگر با خنده دشمن هستی ای دوست

شدی حیوان و عقلت ورپریده

 

بشر یک روز بی خنده کند سر

به شب در گور خود حتما کپیده

 

پس این خنده عجب چیز عجیبی ست

که انسان را ز حیوان برگزیده

 

صد و ده  درصد از لب خنده داران

به دور از خشم و اخم هم کشیده

 

به ریش و پیش دنیا خنده کردند

چه پشت میکروفن  یا که لمیده

 

پس از مردن ، جهنّم  را ندیدند

خوشا آن کس که  راحت آرمیده

 

بیا ما هم بر این دنیا بخندیم

چون از دنیا کسی خیری ندیده  !


برچسب‌ها: خنده, شعرطنز
+ نوشته شده در  شنبه ۲۶ آبان۱۳۸۶ساعت 11:9  توسط زهرا دُرّی " پاییز "