غصه نخور ...
غصه نخور زندگی بهتر می شه
کرّه الاغ بزرگ بشه ، خر می شه
"ب " رو سر "بشر" نشسته ، اما
روسریشو برداره که شر می شه
توو واژه های بعضی از بشرها
"عزیزمی " یه دفعه " خواهر " می شه
یا معنی ِ" قربون قدّ و بالات "
همین جوری ، یهو "برادر " می شه
یه روز همون خواهره با برادر
با هلهله وارد محضر می شه
سونوگرافی می گه بچّه مَرده
وقتی میاد بچه هه دختر می شه
خروس ِ همسایه ی ما که لاته
آخر کار عاشق کفتر می شه
مرغاشو بی خیال می شه واسه عشق
هلاک می شه ، می میره ، پرپر می شه
فوق لیسانسه آخرش با دیپلم
که داره بند " پ "، برابر می شه
توو پچ پچ گیلاس و توت و آلو
رییسشون خیار چنبر می شه
بهشتی که می گن پر از اناره
آخر سر ، نصیب مادر می شه
اما اگه مامان ِ زن توش بره
جا باز واسه مامان ِ شوهر می شه ؟!
نابغه یعنی اون که ثابت کنه
آب که بره توی زمین ، تر می شه
اکبر و اصغر که دوتا داداشن
ته تغاری جناب صفدر می شه
صفدر اگه آخر دیگ نشه جا
جر می زنه ، به جای اکبر می شه
اکبر اگه زیر آبی یادش باشه
به جای صفدر، جای اصغر می شه
اکبر و اصغر ...یقه دست صفدر
اژدرشون مدیر دفتر می شه
اژدرشون بی شرکا، با منشی
تیپ می زنه ، عازم بندر می شه
بندر و اژدر تو ی مشت منشی
منشی ولی حیرو ن قنبر می شه
قنبر اگه دنبال فرصت باشه
مواقع ضروری هم کر می شه
مبایلو خاموش می کنه با شستش
همدم خنده های آذر می شه
کر شدنش به ما نداره ربطی
تا این یکی به اون یکی در می شه !
هرکی فضو ل باشه توو کار دنیا
جون ننه ش از بقیه سر می شه
سر می شه ، گل می ده ، معطّر می شه
ریحون و نعنا می شه ، شبدر می شه
شبدر اگه با یونجه وصلت کنه
قصه ی ما قابل باور می شه !
***
* در وبلاگ اول - همان طرح مارمولک سبز معروف ، که خیلیها گفتند هیچی اون طرح نمی شه ! – ما شعر های طنزی در کرده بودیم . بسیاری از شما دوستان از ما خواستید که کارهای قبلی را هم در این وبلاگ دوباره بگذاریم ...
از انجایی که روی حرف شما – که تنها دوستان منتقد و با مرام ما هستید – حرف نمی زنیم ، تصمیم داریم گاهی در کنار کار جدید ، از آن شعر ها هم بیاوریم . مثل امروز ...
* خیلی از دوستان طنز دار ، به ما گفتند : " حتما در مسابقه سراسری دفتر طنز حوزه هنری تهران شرکت کن ، که این بار با دفعه های قبل فرق دارد ... "چه فرقی ؟!!
ما با نظرات و تشویقهای بوالفضول دقیق و منتقد ، در دوره قبل شرکت کردیم ،که در کمال تعجب ، حتی یک تماس ناقابل هم با ما گرفته نشد . در عوضش خیلیها که کارشان هم چند درجه از ما پایین تر بود را مورد تقدیر هم قرار دادند .- این هم خودش نوعی طنز است ، نه ؟! -
فلذا چنین دفتری که چشم بصیرت ندارد ، به درد قلم ما نمی خورد . چه بهتر که همانها که از این دفتر به نان و نوایی رسیده اند ، باز هم برسند . که گفته اند : بسیار شکم باید ، تا ته بکشد ماستش !
* از همه دوستانی که با لطف و محبت :تلفنی ، ایمیلی ، پیامکی ، پیشتاز ، کامنتی و اینا ، ما را تخته گاز مورد محبت و مهربانی قرار دادند ، از اعماق دلم ممنونم . همانها که خود می دانند ...

