تبليغاتX
طنزهای زهرا دُرِّی " پاییز "

 

 

طنزهای زهرا دُرِّی " پاییز "

کم گوی و گزیده گوی چون د’ر !

آب دهید گاو را ...

آب دهید گاو را ...

 

آب دهید گاو را، شیر زیاد می دهد

شیر زیاد با عسل ، توی ستاد می دهد

 

وصل شیلنگ می شود ، طرح قشنگ می شود

هم به جهاد می دهد ، هم به چکاد می دهد

 

شیر زیاد همچنین ، موجب خواب می شود

خواب و خوراک در بشر، حالت شاد می دهد

 

شیر دهید مرد را ، مردک دوره گرد را

او که تمام هیکلش ، بوی مواد می دهد

 

مرد که شیر می خورد ، یک تنه رای می دهد

هم به فواد می دهد ، هم به قباد می دهد

 

رای وفور می شود ، وقت حضور می شود

معده ی خورده شیر را ، گاو  به باد می دهد

 

شیر کنید پاکتی ، صف بزنید ساعتی

سهمیه بند می رسد ، دست عباد می دهد

 

آب ندید گاو را ، جانور گشاد را

گاو ِ الاغ صف به صف ، نسل جواد می دهد

 

کاه دهید گاو را ، کار درست می شود

جای دو سطل شیر خود ، چسب و پماد می دهد !



مشدی قلی ... مشدی قلی !

مشدی قلی ...!

 

مشدی قلی ، مشدی قلی !

مثل حلیم شدی ، شلی

دوماهه که شهری شدی

جای الاغ ، پشت رُلی

 

جر می زنی ، یعنی که چی ؟

خوب پاچه را بد می گیری

برای یک لقمه ی نون

چهل می دی ، صد می گیری ؟

 

توو اون موهات که ژل نبود

اون شیکمت که ول نبود

مشدی عمو میگه : " قلی

گمبولی بود ، خپل نبود ! "

 

یادت میاد میون ده

رو زین سرخ سم طلا

داد می زدی توو کوچه ها

زود می کشیم چاه خلا ؟

 

دختر "کبلی گل باجی "

می خواس تورا خیلی زیاد

می گف : " قلی نومزَدَمه

چشم حسودا در بیاد "

 

می گف : " قلی برای من

حنا به ریشش می ذاره

من بزُ خیلی دوس دارم

چون اونو یادم میاره ! "

 

می گف : " قلی گفته به من

عروسیمون میزنه ریش

بز که یهو ریش بزنه

بهش میگن برّه و میش " ...

 

قلی یهو چطو شدی

به چپ زدی راستی شدی

تغار شیکست و اون وسط

چه جوری شد ماستی شدی ؟

 

میون خون بی رگت

تیری گیلیسیرید نبود

می گن "تبرّکی " ، ولی

توو زندگیت "حمید " نبود !

 

قلی می گن  ستاد زدی

مشغول وراجی شدی

تو قبلنا مشدی بودی

چه جوری شد حاجی شدی ؟

 

شاعرای درپیتی که

به نرخ روز نون می خورن

اونها که با تیغ و ژیلت

گوشها را از ته می بُرن

 

می گن بهت " مثل گلی

برای باغ تنفّسی "

رفتی واسه مصاحبه

خبر شدی توو بیست و سی !

 

قلی ، می گن "سُلی " شدی

اسم جدید کلاس داره

سین  اومده به جای قاف

یه جوری اختلاس داره

 

حاجی سُلی ...حاجی سُلی !

گفتی دیگه نگیم قلی ؟

شبها بازم به آسمون

زُل می زنی ...نمی زُلی ؟!

 

اگر که رای ِ این و اون

اون بالاها تورا کشید

جون ننه ت مثل حالا

فوری نشی ندید بدید

 

پونه دیدی افعی نشی

چاخان نکن سکوت نکن

توو چشم آسمون جلا

دمپایی هاتو شوت نکن ...!