تبليغاتX
طنزهای زهرا دُرِّی " پاییز "

عصر حجر همین الانه بانو ...!

 

وقتی که بی نظیر بوتو ترور شد

چشم و دلم از غم و غصه پر شد

 

یادم اومد تو این جهان سوم

تنها رییس جمهور خوب و خانم

 

خودش بوده که خوشگل و اصولی

برای اون آدمهای گاگولی

 

تو کشور همسایه مون ، پاکستان

مفید بوده شبیه لامپی تابان

 

مصرفشو بهینه سازی کردن !

با زندگیش بدجوری بازی کردن

 

ولی مهم نیت و کار اون بود

مسلمون و امروزی و جوون بود

 

قدرتشو با زن بودنش نشون داد

بدون قوز ، صاف و کشیده ایستاد

 

قبول نداشت که زن باید لگد شه

کی گفته مردی صد ، زنی نود شه ؟

 

خدابیامرزو  اگرچه یک روز

کشتنش اون بسیجیای دلسوز !

 

وقتی که لامپ روشن مخش سوخت

شهادتش به زنها چیزی اموخت :

 

ما خانوما تو کشور دلیران

پاسارگاد کورش نامسلمان !

 

هرجای مملکت اگه بشینیم

عصر حجر را می تونیم ببینیم

 

عصر حجر همین الانه ای زن

گوش نمی دی به حرفای من اصلا !

 

دموکراسی ، یعنی عدالت ،  آجی !

نه گوش دادن به ترّهات حاجی !

 

کی گفته که حق نداری رییس شی ؟

باید فقط مفسر حدیث (!) شی !

 

گفتی خودت که :" توی تلوزیون

دوست داری که برنامه ی نود جون !

 

خودت بشی مفسر فوتبالیش !

حتا اگه طرف نباشه حالیش ! "

 

دموکراسی یعنی تو هم بتونی

گزارش ورزشیشو بخونی

 

عصر حجر همین الانه بانو

نگو که تقصیر زمانه بانو

 

دموکراسی یعنی تو ای مادمازل

رییس جمهور بشی در محافل

 

نگو که : "زن که منتخب نمی شه

هیچّی برام که برق لب نمی شه ! "

 

تمام روز به هیکلت ور نرو

برای تحریک برادر نرو !

 

سر نماز بلوتوثو خاموش کن

فکرای سطحیتو بیا رتوش کن

 

عصر حجر همین الانه دختر

نگو که تقصیر زمانه دختر

 

دموکراسی یعنی که ای فمینیست

ای زن اهل قلم ژورنالیست

 

دانشجوهای دختر مملکت

مجردای عاشق محبت !

 

دموکراسی یعنی ه هم مرد و زن

در همه چیزا یه نفر حساب شن

 

حق یکی را دیگری نگیره

الهی هرکی ظالمه بمیره

 

تو مملکت فقط با حرف زیبا

می گن مساویه حقوق زنها

 

اما توی عمل همش دود می شه

برای مردامون وری گود می شه

 

چه جوریاس که زن مثه حبابه

وقتی دوتا بشه ، یکی حسابه ؟!

 

وقت قسم ، یا شاهد ماجرا

حرفشو باور ندارن آدما ؟!

 

چرا همین خون که تو رگهای ماس

یه دوم ارزش خون مرداس ؟!

 

چرا برای ارثیه دوباره

نصفه می شیم ، مثل یه آجر پاره ؟!

 

شست پاهات می ره میون چشمات

وقتی می شه زمان انتخابات

 

رای زن نصفه ی نیمه عاقل

حساب می شه یه دونه فرد کامل!

 

کی گفته که سیبیل اصولی بشه ؟

طرف با ریش و پیش گوگولی بشه ؟!

 

نگو که  : " ریش ، باید که حتمن باشه

رییس جمهور چه جوری زن باشه ؟!"

 

فک می کنین کسی شدیم تو ایران ؟

که رای می دیم برای ایل مردان ؟

 

عصرحجر یعنی که زن بمیره

تا جنس نر رای زیاد بگیره

 

حدود شش هزار سال و اندی

(اندی اخه ...آغاسی می پسندی ؟! )

 

(شما برای چی داری می خندی ؟

نخندی خب پیاز می شی ، می گندی )

 

حدود شش هزار سال پیشین

عصر حجر بوده یه جوری همچین

 

اما هنوز تو سرزمین ایران

عصر حجر برهنه س و نمایان

 

خیلی گذشته از حجر هموطن

اما چرا گرفته بغض هر زن ؟

 

مونثای مملکت پوسیدن

بعضیاشون تو خونه ها ترشیدن

 

بعضیا زن شدند و سرویس می دن

با کهنه بچه ، به همه فیس می دن !

 

کار ندارم به اونهایی که مردن

بس که برای مردا غصه خوردن

 

بعضیا ناجور متحول شدن

خیابونا و کوچه ها ول شدن

 

"نظیر بوتو " منتظره اون دیار

تا که زنی دلیر بیاد سر کار

 

هیشکی اگه آخر کار نشد جور

خودم میام می شم رییس جمهور !

 

..................

در همین مایه ها می توانید بخوانید :

 

 

آب دهید گاو را ... 

 

 مشدی قلی

 

ان کشک سابان !

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا دُرّی در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 9:53 |
شخص فردوسی به ما رفته ست !

 

به شاعر هیچ کس این روزها مهری نمی ورزد

تو گویی شعر بیکاران به یک ارزن نمی ارزد

 

اگر ده قرن و اندی پیش شاعر یک غزل می ساخت

کسی از ان ته سالن بهش تیکه نمی انداخت !

 

به جایش سکه و اینها به جیب پیرهن می رفت

وبا شاه و ندیمانش به صحرا و چمن می رفت

 

کلاس مملکت بود و عزیز و ناب و شاعر بود

خودش سلطان خود بود و کجا دنبال ناشربود؟

 

نبود ان روزها ناشر که امروز است بی سوپاپ

زند زل توی چشمانت بگوید:" این نگردد چاپ

 

مگر با خرج جیب شخصی ات ای شاعر تنها

ندارم حوصله ...بی پول ...حالا نه ...ازاین حرفا "

 

گمانم از کهن ها شخص فردوسی به ما رفته ست !

بمیرم من برای او که سلطان در به رویش بست

 

چنان محکم بزد در را که وزن شعر پرپر شد

خود فردوسی از این ماجرا خیلی مکدر شد!

 

قلم را بر دواتش زد نمی دانم که چپ یا راست ؟

سرود ان چیزهایی را که عمری باطنش می خواست :

 

"بسی رنج بردم از این اتفاق

که بستید رویم در این اتاق

 

اگر اهل فرهنگ هستی شما

پس از گفتمان می گریزی چرا ؟

 

تو "محمود " هستی ولی بی سواد

تحمل نداری دوتا انتقاد !

 

اگر شاهنامه سرودم ببین

که من عشق دارم به این سرزمین

 

اگرچه ندارم از ان یک وجب

فعولن فعولن فعولن ...عجب!

 

نه دنبال پولم نه مال و منال

نه دنبال منقل  نه فکر زغال !

 

تو چی فکر کردی ؟ تو ای لندهور !

- گمانم شود معنی اش بی شعور ! -

 

برو توی این انجمنهای شعر

ببین اب بندند هی پای شعر

 

پر از جشنواره پر از کشک ساب

پر از سکه های شده توی قاب

 

کجا یک نفر مثل من پا شود

به سی سال و اندی مهیا شود ؟

 

بگوید حماسه به عشق وطن ؟

نخواهد پشیزی همانند من ؟

 

نه یک سایت دارم نه یک میکروفن

نه یک رادیو چی !  ُنه تلوزیون !

 

نه حق کپی رایت نه  حق میز

نه یک روزنامه  نه یک نشر چیز !

 

خیالت نباشد کم اورده ام

من انم که یک رستم اورده ام

 

برو فکر می کن مگو چیست فکر ؟

اگرچه در ان مخچه ات نیست فکر !

 

خداییش شاعر چو ما دیده ای ؟

به ریش طرف ساده خندیده ای ؟

 

اگر گفتی " اری " غلط می کنی !

به هر اش خود را وسط می کنی !

 

تو ان دست رفته در اعماق باغ

چرا در نمی اوری از دماغ ؟! "

 

سپس از کاخ سلطان خسته و با خون دل برگشت

خودش  تنها  پیاده  رفت توی کوهسار و دشت

 

خودمانیم یاران قلم زاد دل و فرهنگ

خر ما از همان اول اتو ماتیک می زد لنگ

 

اگر یک بانکدار عاشقی شعر بدی گوید

کسی ایراد ان جوری در اشعارش نمی جوید

 

ولی گر اس و پاس شاعری چک بی محل سازد

نشیند داخل سلول در زندان غزل سازد !

 

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا دُرّی در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 12:35 |

گاو یک جانور لجباز است !

 

 

دوستان ! حرف پس از نون ، واو است

بشر از منظر من یک گاو است !

 

موضع اصلی او سیرآبی ست

هدف مخفی او زیر آبی ست

 

گرچه در معرکه خالی بند است

کارش اما همه جا لبخند است

 

بزند گر توی کاری گندی

دوست دارد هنر گاوبندی !

 

شاخ هایش به نمایش عالی ست

لیک ، اعماق دو شاخش خالی ست

 

شجره نامه اگر گشت عیان

می رسد بر دونفر گاو چران !

 

گاو یک جانور لجباز است

ظاهرا چاق و غلط انداز است

 

لیک دارای دمی در پشت است

قدّ دم ، پنج وجب انگشت است

 

فلذا ، آنکه خودش دم دارد

برتری بر همه مردم دارد !

 

+ نوشته شده توسط زهرا دُرّی در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 11:24 |

دوبيتي هاي برادرانه !

 

1.

برادر ، چانه اي پر چانه داري

تمام عمر خود يارانه داري

كه در هر ماه مي آيد حسابت

شما هم عادت ماهانه داري ؟!

 

***

2.

نوشتم من زمانها را مرتب :

گذشته مي شود ديروز و ديشب

برادر آتيه يعني كه فردا

برادر حال ساده مي شود :لب !

 

***

3.همان گونه كه برّه مي شود ميش

برادر ماهواره مي شود ديش

قبولي در گزينش هست آسان

برادر اين جوابش مي شود ريش !

 

***

 

4.

 

برادر چادر دختر، قشنگ است

اگر شلوار پوشيده ست ، تنگ است

خودت گفتي كه تاپش حلقه دار است

دلت را برد ؟ پس خيلي زرنگ است !

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا دُرّی در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 و ساعت 11:6 |
 

  به نام خدایی که عید افرید

خدایی که عید سعید افرید

 

خدایی که با عشق ماهی پلو

درون دل ما امید افرید

 

خدایی که ازاد و بی بودجه

هر آن چیز فکرش رسید افرید

 

نه تکراری و کشکی وابکی

که همواره مدّ جدید افرید

 

نویسندگان را خدا دوست داشت

لذا هی رقیب و عتید افرید

 

برای جهان یک عدد لامپ زد

ولی بی فیوز و کلید افرید

 

خدایی که تقدیر طنزیم کرد

در این راستا سر رسید افرید

 

در اغاز،شکل بشر را چنان

که انگشت خود می مکید افرید

 

ودر فصل دیگر بشر را چنان

که دنبال نان می دوید افرید

 

خدایی که در دام بازارها

زنان را برای خرید افرید

 

خدایی که مردان در خانه را

بسی زی ذی و زن شهید افرید!

 

خدایی که در این همه ، همهمه

به دنیا مراد و مرید افرید

 

برای خروی لجوج و سیاه

بسی مرغ چاق و سفید افرید

 

برای پز چهره ی گربه ها

به مقدار لازم شوید افرید

 

خدایی که بین دو تا دربدر

دل اتش زد ،عشق شدید افرید

 

واز شعله اش گرچه مجنون بسوخت

ولی عشقها را مفید افرید

 

برای حمیده که بیمار بود

برای تبرک ،حمید افرید

 

برای مریلا و افسانه جان

امیر ارسلان و مجید افرید

 

برای فریبا و فیروزه هم

فریبرز خان و فرید افرید

 

برای مجرد ندانم چه کرد

گمانم کمی برگ بید افرید !

 

خدایی که با عشق ماهی پلو

درون دل ما امید افرید

 

خدایی که ازاد و بی بودجه

هر آن چیز فکرش رسید افرید

 

نه تکراری و کشکی وابکی

که همواره مدّ جدید افرید

 

نویسندگان را خدا دوست داشت

لذا هی رقیب و عتید افرید

 

برای جهان یک عدد لامپ زد

ولی بی فیوز و کلید افرید

 

خدایی که تقدیر طنزیم کرد

در این راستا سر رسید افرید

 

در اغاز،شکل بشر را چنان

که انگشت خود می مکید افرید

 

ودر فصل دیگر بشر را چنان

که دنبال نان می دوید افرید

 

خدایی که در دام بازارها

زنان را برای خرید افرید

 

خدایی که مردان در خانه را

بسی زی ذی و زن شهید افرید!

 

خدایی که در این همه ، همهمه

به دنیا مراد و مرید افرید

 

برای خروی لجوج و سیاه

بسی مرغ چاق و سفید افرید

 

برای پز چهره ی گربه ها

به مقدار لازم شوید افرید

 

خدایی که بین دو تا دربدر

دل اتش زد ،عشق شدید افرید

 

واز شعله اش گرچه مجنون بسوخت

ولی عشقها را مفید افرید

 

برای حمیده که بیمار بود

برای تبرک ،حمید افرید

 

برای مریلا و افسانه جان

امیر ارسلان و مجید افرید

 

برای فریبا و فیروزه هم

فریبرز خان و فرید افرید

 

برای مجرد ندانم چه کرد

گمانم کمی برگ بید افرید !

+ نوشته شده توسط زهرا دُرّی در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 و ساعت 20:12 |